زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد .

 

زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟

 

مرد گفت : برتو عاشق شده ام .

 

زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي

 

 آيد ، برو و بر او عاشق شو .

 

 مرد از آنجا برگشت و زني بد صورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت

 

 و گفت : چرا دروغ گفتي ؟

 

زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد

 

 شرمنده شد و رفت.


نوشته شده توسط nilouf@r در Wed 16 Apr 2008 ساعت موضوع | لینک ثابت